خرید بک لینک
آدرس جدید

هر کی آدرس جدیدمو میخواد کامنت بده براش بفرستم

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:36

سرماخوردم شدیددددسردردوسرگیجه وحالت تهوع دست ازسرم برنمیدارن...اصلانمیتونم چشاموبازنگهدارم انقدربیحالم که احساس میکنم همه اعضای بدنم باهام قهرکردن..الانم کلی به انگشتام التماس کردم تااین پست وتایپ کننادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 19:22

در هیاهوی زندگی دریافتم چه بسیار دویدنها که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالی که گویی ایستاده بودم... چه بسیار غصهها که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالی که قصهای کودکانه بیش نبود... دریافتمکسی هست که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 19:22

امروزعااالی بودخیلی کم پیش میادازکاری که میکنم راضی باشم ولی الان تودلم همش دارم قربون صدقه ی خودم میرم ... الان اون شعره معروفه کی ازهمه قشنگ تره ؟رودوست دارم یکی بخونه تندتندبگم من من ...واای من چقدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 19:22

ازالان استرس گرفتم بعدیه سال میخوام برم پیش خونوادم میخوام بهترین روزهاموبااونابگذرونم میترسم بارفتارهام یاباحرفام ناراحتشون کنم ... پارسال خیلی باهاشون بدرفتاری کردم هردفعه یادم میفته کلی خودموسرزنش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 19:22

این رامبدجوان ازمهموناش یه سوال میپرسه که دورترین خاطرتون چیه؟؟خیلی سوال جالبیه هرچی خاطرات کودکیه یهوباهم اومدبه ذهنم ولی دورترینش قبل ۵سالگیمه ...توخونه ی مادربزرگ پدریم ،من وزهراوداداشم توخونه بودیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 19:22

این تخت تاشوهاچقدرگرون شدن...آرش به فروشنده میگه چنده ؟بایه حالت افسوسی سرشوتکون دادوگفت چندماه پیش همین تخت ومیدادم یک میلیون وهفصدالان شده چهارتومن ...آرش گفت چرا؟؟فروشنده گفت همه چیزگرون شده خوب ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 19:22

همسرم دوش به من گف *که مادر شده است* بچه اش بخت بلندم زد و *دختر شده است* گفت؛ *ای کاش پسر* بود، ولی حیف نشد گفتمش؛ غصه نخور *جان تو، بهتر شده است!* دولت الانه بها داده بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 19:22

به خاطراساس کشی یه هفته ای نرفتم باشگاه واین چندروزم مریض شدم وحالم خیلی خراب بود دیگه امروزوبه زوربلندشدم وبااین که حالت تهوع وسرگیجه داشتم آماده شدم که برم باشگاه باخودم گفتم امروزبااین حالم توباشگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

ماهی ها گریه شان دیده نمیشود
گرگ ها خوابیدنشان
عقاب ها سقوطشان
و انسان ها درونشان

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

دیشب آرش خوابیدمنم یه خورده خونه رومرتب کردم وبعدش یه سربه وبلاگم زدم ودیگه نزدیک ساعت 2بودرفتم که بخوابم تازه داشت خوابم میبردکه آرش یهومحکم بغلم کردودم گوشم گفت تومال خودمی نمیزارم کسی توروازمن بگیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

1_ یه بار یکی زنگ زده بود این برنامه سوال شرعی میگفت من دوست پسرم دکتره ما به هم محرمیم؟ :)) 2_ قیافه پسرا بعد از ۲ سال باشگاه رفتن 3_ تو جلسه خواستگاری دختره به پسره میگه خودتو معرفی کن پسره میگه: ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

سلام به همه دوستان مهربون وبامعرفتم ببخشیداین چندروزحسابی درگیربودم وفکرم مشغول بود این چندروزپشت سرهم خبرای بدشنیدم واتفاقای بدی افتاد به قدری استرس داشتم وفکرم مشغول بودکه اصلانتونستم بهتون سربزنم .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

زهراوآرش خیلی کم باهم حرف میزنن دلیلشم اینه که زهراازآرش خجالت میکشه این خجالتشم فقط پشت تلفنه... میگه صدای آرش پشت تلفن یه جورایی خیلی جدیه ووقتی باهاش حرف میزنه هول میشه ... ولی هدابرعکس زهراست وخیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

بابام دوسال سربازیشو توجنگ بود چون دوتاازعموهام اونموقع سرهنگ بودن باپارتی بازی بابامومیندازن توقسمت آشپزخونه بابام میگه شبای عملیات باموتورمیرفتن بسته های غذاروروتپه هامینداختن ومیرفتن روزای دیگه هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها میرزاده تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 21:51

صفحه بندی